من نمی خـوام فـکـر کـنـی ٫ کـه عـاشقیم یه حرفه
یه روز اگــه نبــاشی ٫ آب مـی شه مثـل بـــرفـه
دلـم می خواد بـدونـی ٫ دلـم مـثل یـه دریـاست
به وسعت نگاهت ٫عمیق و خیس و ژرفه
من نمـی خـوام بگم کـه ٫ چشات خـود ستـارست
چشـات اگـه نبــاشه ٫ ستــاره بی اشـارست
من نمیخوام رو کاغذ ٫ فقط نوشته باشم
دیـدن روی مـاهت ٫ تولـد ی دوبارست
من نمی خوام بگــم کــه ٫ چقدر واست می مردم
قــــدِّ تمـــوم دنیـــــا ٫ عـــاشق و دلــسپــــردم
میخوام خودت حس کنی ٫ بدون طعم حرفت
چقدر توقحطی نور٫ لحظه ها رو شمردم
من نمـی خــوام بهـــار شـه ٫ من عــاشق خزونم
خزون میشه ٫ عاشق تر ٫ واسه تـواشک میریـزم
من نمـی خــوام عــاشقیــم ٫ مثل بقیـه بـاشه
فقط بگم فدات شم ٫ فقط بگم عـزیزم
من نمی خوام داشتـنـت ٫ واســه مـن آسون بشــه
نعمت بــا تــو بــودن ٫ اینجــا فـراوون بشــه
من نمی خوام با خودت ٫ بگی که نه محاله
تموم رویای من ٫ قصه مجنون بشه
من نمـی خــوام بـگـــم کـــه ٫ بری تو بـــارون میــــاد
بــه خــاطـــرتــــو چشـم ٫ گــلای رز خــــون میـــاد
من نمیخـوام فکــر کـنـی ٫ حـرفــای عــاشقـونــم
یا از سر زبونه ٫ یا که همین جور میاد
میخوام برات بمیرم ٫ شاید که باور کنی
با اشکای حسرتت ٫ مزارمو تر کنی
می خوام خودت بفهمی ٫ تموم سوز و شعرام
از دلی بی ریا بود ٫ می خوام که باور کنی
|
+| نوشته شده توسط
مریم در پنجشنبه ششم دی 1386
|