با سلام خدمت دوستان عزیزم آپ امروزم شاید براتون کمی
غیر منتظره باشه ولی خواستم براتون این شعر رو بگم تا
شاید تونسته باشم خیلی از دوستان خوبم رو از خواب غفلتی
در آنیم بیدار کنم و بهشون بگم دوستان من روز قیامتی هم
هست خدائی هم هست آتشی هم هست و هیچ کدوم از
کارهائی که ما میکنیم بدون جواب نمیمونه قصدم موعضه نیست
و نمی خوام حرفای تکراری بزنم و یا با حرفهام اعصابتونو خراب کنم
ولی توی این چند روزه یه اتفاقهائی برام افتاده که دلم نیومد این
شعر رو نگم بدونید که تهمت زدن و قسم ناحق خوردن دروغ گفتن
به کسی که خالصانه و از ته دل عاشقتونه نه تنها دل اون بلکه
دل خدا رو هم بدرد میاره پس سعی کنید اگه کسی رو دوست
ندارید و یا قصد بازی دادن احساسی رو دارید به فکر قیامت هم باشید .

دروغ * خیانت * تهمت
ممنوع
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام
خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود
وای قبرمن چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیرسرم از سنگ بود
غرق وحشت سوت وکوروتنگ بود
ناله می کردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم تشنه یک جرعه آب
خسته بودم هیچکس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد
هرکه آمد پیش حرفی زد و رفت
سوره حمدی برایم خواند و رفت
نه شفیقی نه رفیقی نه کسی
ترس بودووحشت ودلواپسی
آمدنداز راه نزدم دو ملک
تیره شددر پیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟
آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟
ای گنه کار سیه دل دل بسته بر
نام اربابان خود یک یک ببر
در میان عمرخودکن جستجو
کارهای نیک و زشتت رابگو
گفتا عمر خودت کردی تباه
نامه اعمال تو گشته سیاه
ما که مأموران حق داوریم
اکنون توراسوی جهنم می بریم
دیگر آنجا عذرخواهی دیر بود
دست و پایم بسته در زنجیر بود
ناامید ازهرکجا و دلفکار
می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبارآسمان
نور پیشانیش فوق کهکشان
چشمهایش زندگانی می سرود
درد را از قلب آدم می زدود
گیسوانش شط پر جوش و خروش
دررکابش قدسیان حلقه به گوش
صورتش خورشید بودوغرق نور
جام چشمانش پر ازطرب و طهور
لب که نه سرچشمه آب حیات
بین دستش کائنات وممکنات
خاک پایش حسرت عرش برین
طره ای ازگیسویش حبل المتین
برسرش دستارسبزی بسته بود
به دلم مهرش عجیب بنشسته بود
درقدوم آن نگار مه جبین
ازجلال حضرت عشق آفرین
دوملک سررا به زیر انداختن
بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده
گوییا بهر شفاعت آمده
سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد
گفت آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را
اینکه اینجا این چنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است
بارها بر من محبت کرده است
سینه اش راوقف هیئت کرده است
دیگران غرق خوشی و هلهله
دیدیم او را غرق شورو هروله
با ادب درمجلس ما می نشست
او به عشق من سر خود را شکست
سینه چاک آل زهرا بوده است
چائی ریز مجلس ما بوده است
خویش رادر سوزعشقم آب کرد
عکس من را بر دل خود قاب کرد
اسم من رازونیازش بوده است
خاک من مهر نمازش بوده است
پرچم من رابه دوشش می کشید
پا برهنه در عزایم می دوید
اقتدا به خواهرم زینت نمود
گاه می شد صورتش بهرم کبود
بارها لعن امیه کرده است
خویش رانذر رقیه کرده است
تا که دنیا بوده از من دم زده
اوغذای روضه ام راهم زده
حرمت من رابه دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذرعباسم به تن کرده کفن
او علمدار ابوالفضل من است
علامت را بهر عباس میکشد
روز تاسوعا شده سقای من
گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرامی برم
هرچه باشد او برایم بنده است
او بسوزد صاحبش شرمنده است
در قیامت عطروبویش می دهم
پیش مردم آبرویش می دهم
پس دوستای خوبم بدونید کسی که خودش واعمالش رو وقف
ابوالفضل میکنه نمیتونه دروغ بگه چون میدونه اون دنیا چه خبره.
خدایا ، ازاین که همیشه به یادمون هستی از تو سپاسگذارم
خدایا ، با این که بعضی از ما در جادهای زندگی قدمهایمان را سست برداشتیم
اما ، تو با اشاره ای باز از خواب غفلت بیدارمان کردی، ازت ممنونم
خدایا ، از این که هرگز بندگانت را فراموش نمی کنی
چه در سختی ها و چه در شادی ها به خود میبالم
می بالم که خدایی چون تو دارم ...
خدایا ممنونم از اینکه کمکمان کردی و درهای رحمتت را بر ما گشودی
هرگاه دلتنگ بودیم ، ما را صدا زدی و به ما فهماندی
که تنها فریاد رس دل نا امیدان تو هستی
خدایا همیشه در مسیر زندگی یار و یاورمان باش
خودت میدانی که به تو رسیدن چه سخت و از تو دور شدن چه آسان است
پس ای بزرگ از تو ملتمسانه خواهش می کنم
همیشه و همه وقت مواظب همه ی بندگانت باش
ممنونم
(((
صلوات بر اباعبدالله و ابالفضل العباس وصاحب الزمان )))